بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
53
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
رفته و آنچه از جگر به طرف معده بيرون آمده هشت رگ از وى برخواسته است و به لغت يونانى اينها را ماساريقين گويند . و هريكى از اينها شاخها زدهاند ، بعضى به قعر معده و رودهها پيوسته و بعضى به سپرز و ثرب و فم معده رفته . و آنچه از جانب محدب رسته آن را اجوف گويند جهت گشادهتر بودن جوف آن . و بيخ آن نيز از اندرون جگر شاخهاى باريك بسيار كرده و سرشاخها و بيخ هر دو قسم از اندرون جگر به هم اتصالى يافتهاند و در همدگر گشاده شده . و آنجا كه از محدب جگر بيرون آمده دو شاخ شده و از هر شاخى رگهاى بسيار برخواسته است و رگهاى يك شاخ به نيمه بالايى بدن برآمده به توسط غشاها و حجابها و عضلها و غير آن . و در همه اندامهاى اندرونى و بيرونى آن نصف پراكنده شدهاند و رگهاى شاخ ديگر به نيمه زيرين بدن آمده هم به توسط مذكورات و همچنان اندر همه اندامهاى درونى و بيرونى اين نصف پراكنده شده . و جمله آورده يك نوع مخلوقاند . الا يك شق از اجوف كه به طرف بالا برآمده و در حجاب سينه گذشته و در غلاف دل شاخها برده و به دل اندرآمده است و اين را وريد شريانى گويند . جهت مناسبت با شريان در دو توع بودن . و اسامى اقسام شعب اين عروق از اقوى يا ضعف تا به عروق ليفيه شعريه در بحث اخلاط مذكور شد . و اسامى عروق فصديه در بحث فصد مذكور گردد ان شاء اللّه تعالى . و تفصيل ورود هر وريدى به هر عضوى از كتب تشريح بايد جستن و اللّه اعلم . شريان كه آن رگهاى جهنده بود . كه به طبع هم گرم و خشك باشد و گرمى آن هم مكتسب از خون و روح بود كه اندر وى جارى است و الا جوهر آن چون شبيه است به رباطات برودت به دو انسب باشد . و منفعت وى از روى كليه توزيع روح و حرارت غريزى بود بر اعضا و منفعت انبساط و انقباض آن در نبض معلوم شود ان شاء اللّه تعالى . و اصل جمله شرائين دو شريان است و آن هر دو از تجويف ايسر دل و جاى حار غريزى رستهاند . و آنجا كه از دل برآمدهاند منشعب شدهاند و در اعضا متفرق گشته . اما از آن دو اصل آنچه كوچكتر است و از ارق اجزاى دل برآمده ، يك توع و نرم مخلوق گشته و به دو غشاء پوشيده شده است و اين را شريان وريدى گويند ، به مناسبت يك طبقه بودن وى . و اين شريان به شعب خود از دل به شش اندر رفته باشد ، جهت استنشاق دل نسيم را به وسيله آنها و غذا يافتن شش از دل به واسطه اينها . و اما اصل بزرگتر كه ارسطو آن را اورطى خوانده آنجا كه از دل برآمده دو شعبه شده است و از هر شعبه شاخهايى بسيار برخواسته است . رگهاى يك شاخ به نيمه بالايين بدن برآمده است و در آن اعضاء متفرق گشته و رگهاى يك شاخ ديگر به نيمهء زيرين بدن فرود آمده ، اندر آن اعضا متفرق شده است و دو شاخ از اين هر دو اندر اجزاى دل پراكنده شده است . و اين جمله دو طبقه مخلوق شدهاند تا روح حيوانى و